تبليغاتX
بچه های گل با کلاشینکف های زورکی
خاطرات سفر از تورنتو تا بغداد .گریه ها و خنده ها . لحظه ها و معرفت ها برای جوانان

 

 

جلسه گفت و گو و  پرسش و پاسخ

 

عدالت برای خانواده ما

محمد محمدی - کانادا

 

 

تشابهات جمهوری اسلامی و مجاهدین ( رجوی )

 

سعید سلطانپور

روزنامه نگار و فعال حقوق بشر – کانادا

 

 

زمان : شنبه 23 فوریه 2008 برابر با

3 اسفند 1386

زمان : بعد از ظهر 12 به وقت تورنتو کانادا

6 بعداز ظهر اروپا

8:30 بعداز ظهر تهران

 

پالتاک

http://www.paltalk.com/

گروه

Category :  Social and politics

 

 اتاق    Room  

IranMardomsalari

 

مدت برنامه دو ساعت خواهد بود .

 

+ نوشته شده در  2008/2/18ساعت 19:14  توسط محمد محمدی  | 

من و بابام و مادرم یک تن واحد هستیم

 

امروز عصر در سوپر مارکت  در وستن پرو دیوس در خیابان یانگ بودم که خانمی مرا به اسم صدا زد.

اول اونو نشناختم . خانمی از طرفداران رجوی بود .  خیلی مودبانه با من بر خورد کرد و به این دلیل ادبش من هم 20 دقیه ای باهاش بودم . گفت که وب لاگ من به نفع رژیم است و آنرا همین امشب ببندم  . زیرا در چند تا سایت که وی آنرا به رژیم نسبت می داد لینک و مطالب من هست

بعدش هم هیچی در مورد بابام نگفت وقتی در مورد اینکه چرا رجوی به بابام این تهمتها را می زنه . سر حر ف را عوض کرد .

 

خلاصه ایشان بیشتر وقت را صحبت کرد و بر اساس سنت مجاهدین یکطرفه گفت و من را نصیحت کرد که بچه خوبی باشم و قول هر گونه کمکی داد.  فحش ندادنش هنوز برام تعجب آور است .  

 

چند جمله  برای این خانم و دیگر اعضا و هوادران گروه رجوی در تورنتو

 برای خواند ن متن کامل اینجا را کلیک کنید

+ نوشته شده در  2008/2/17ساعت 18:16  توسط محمد محمدی  | 

چگونه بچه های گل به گلادیاتور تبدیل می شوند

آموزش کلاشینکف و بی کی سی

 

 

بعد از اتمام کلاسهای نسرین که در حقیقت برای این بود که بدانیم به جائی نا خواسته  قدم گذاشته ایم که خونواده و خواهر وبرادر مفهوم ندارد . خوب که در این زمینه کار شد ما را بردند آموزشهای نظامی دادن . آموزش از سلاحهای سبک  مانند کلاش و بی کی سی و باژار و کلت تا گند ه تر ها .  بچه های این کلاس از 13 ساله داشتیم تامن که هنوز 16 سالم نشده بود و مسن ترین مان 18 ساله بود . در حدود 30 نفر بودیم . سعید داوری بچه عباس داوری بود که 13 سالش بود . تورج 14 ساله و امید هم 14 سالش بود . محمد باتی هم 14 ساله بود ولی جثه اش کوچک بود  بایش حمل سلاح خیلی یخت بود ولی چون همه ما از کلاس نظامی بیشتر از کلاس سیاسی خوشمان می آمد  با تمام قدرت و توان در آن شرکت می کردیم.

این کلاسها با کلاسهای تشکیلاتی سیاسی همراه بود یعنی چند ساعت در روز نظامی بود و چند ساعت سیاسی و تشکیلاتی . من که از کلاسهای سیاسی  نه تنها خوشم نمی آمد بلکه نفرت داشتم وعلاقه ای هم به سیاست نداشتم و ندارم.  راستش حالا که می بینیم رجوی چه پدر سوخته ای است دیگه باقی معلوم هست که چی هستند.

 در کلاس های سیاسی خواب بودم و یا بقول معروف چرت می زدم. 

بقیه را دراین لینک بخوانید

/

+ نوشته شده در  2008/2/14ساعت 15:50  توسط محمد محمدی  | 

تهدید تلفنی  قتل پدرم توسط باند تروریستی رجوی

 

 امروز برای شرکت در سمیناری به شهرداری تورنتو دعوت شدبه بودیم . 3تن از اعضای بلند پایه  انجمن شهر منجمله رئیس بودجه شهر حضور داشتند. در وسط مراسم جلوی آن ههخبرنگار تلفن زنگ زد عمه ام از ایران بود که می گفت کسی بنام سمیه به خانه شان تلفن کرده و گفته که به بابابگو هر کجای دنیا باشه ما ترورش می کنیم .   عمه ام 10 سالی است که صدای سمیه را نشنیده سمیه 10 ساله به ما هم تلفن نکرده از اون زمان که مبارز بودیم چون با رجوی حال می کردیم تا حالا که مزدور شده ایم ( چون دیگه با رجوی حال نمی کنیم ) .حالم گرفته شد . خوشبختانه مقامات امنیتی کانادا در دسترس بودند این تهدیدرا بهشان گفتم . گفتند تعجب نمی کنیم .  اونا خوب می دونن باند رجوی چه موجودات قاتلی هستند .  قرار شده دنبال آنرا بگیرند.

ما تا دیروز از لفظ تروریستی علیه مجاهدین استفاده نمی کردیم ولی بعد از اقدام غیر انسانی و شکست خورده کشتن خانواده ام در بغداد از این لفظ در تمامی مکاتبات خود استفا ده می  کنیم.

این رجوی و دارو دسته اش راستی راستی  احمق و به قول کانادائی ها out of mind  هستند

تهدید تلفنی  قتل پدرم

+ نوشته شده در  2008/2/13ساعت 22:6  توسط محمد محمدی  | 

توطئه ترور مصطفی محمدی توسط مجاهدین خلق در بغداد خنثی شد

 

بیچاره  رجوی شب پرست  شب پرستان رجوی که برای بار دوم اقدام به  کشتن مصطفی محمدی کردند با کشتن پدرمان تنها بر پرونده جنایت خود می افزائید

  

ملت ایران ، آزاد اندیشان

 نیروهای سیاسی و سازمانهای حقوق بشری ودولت کانادا

 

   

 روز  6 فوریه 2008 دهها نیروی امنیتی و ضد ترورعراقی به همراه  نیروهای آمریکائی محل هتل منصور بغداد را که یکی از هتل هائی است که بدلیل نا امنی بغداد، حفاظت مسلحانه دارد و محل  استقرار مصطفی محمدی ( پدرما ن ) ومجبوبه حمزه ( محمدی ) مادر مان  بود را محاصره کرد ند. نیروهای ضد ترور درطی عملیاتی موفق شدند که  تعداد 10 نفر از افراد مسلح را که کارت شناسائی پلیس عراق راهمراه داشتند در دو اتاق همجوار اتاق پدرما مستقرشده را قبل از اجرای ترور پدرم دستگیر  کنند .   بعدا  مسولین امنیتی عراق اعلام کردند که 3 تن  از این افراد بدون اطلاع در این توطئه شرکت داشته آزاد شده اند و 7 نفر بقیه نیز کتبا اعتراف کرده اند که توسط مجاهدین خلق برای ترور مصطفی محمدی خریداری شده بودندو در آن شب برای اجرای عملیات قتل مصطفی محمدی درهتل اقامت کرده بودند..

خوشبختانه با یاری خدا و هوشیاری دولت عراق توطئه ترور خانواده ما خنثی شد . پد رو مادرم به یک محل امن منتقل شده وفعلا در نظارت دولت عراق هستندو به این دلیل تلفن همراه وی بدلایل امنیتی قطع شده است

 

لطفابقیه متن را در این لینک بخوانید

 

+ نوشته شده در  2008/2/12ساعت 22:33  توسط محمد محمدی  | 

 

 

مصطفی محمد ی و محبوبه حمزه همسرش در بغداد با تلاشهای بی وقفه و بدون واهمه از طرحهای ترور و آدم ربائی مجاهدین برای آزادی دخترشان سمیه  که اسیر اردوگاه نیرنگ و فریب شده است ، از جان مایه گذاشتند. 

دور نیست زمانی  که خواهند گفت ، چگونه تلاشهای  مصطفی محمدی- کارگری که از زور بازوی خود برای خانواده اش روزی تهیه میکند توانست دستگاه تبلغاتی زن وشوهری مردم فریب و تشنه قدرت  ( مریم و مسعود رجوی) را  که مانند بادکنکی بزرگ شد ه بود  را بترکاند.

شما که هر روز تونل اتمی کشف می کنید چگونه نتوانستید در روز روشن متوجه سفر  مصطفی و محبوبه به عراق  بشوید که اینقدر گاف ندهیدو اقدام به ربودن و طرح کشتن آنها نکنید  که مجبورشوید بهای سنگین سیاسی برای آن بپردازید .

بقیه را در لینک زیر بخوانید

http://www.toeme1.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  2008/2/9ساعت 20:31  توسط محمد محمدی  | 

دیروز ماموران امنیتی عراق به هتل محل اقامت بابا و مامامن حمله کردند و چند نفر را که عراقی بودند و اخیر ا اتاقهای مجاور بابا اینا را گرفته بودند را دستگیر کردند. 

مامورها این عده را بخاطر آدم ربائی دستگیر کرده اند.  کمی مشکوک می زدند

در این میان دیروز در اشرف مراسم بزرگداشت موسی و اشرف بر گزار شد . از عکس می توان دریافت که چقدر این عده بیکار هستند که برای رفتن بابا و مامان به عراق و آوردن سمیه خودشان را جر می دهند که این ها می خواهن مانع مبارزه ما شوند.

این هم شد مبارزه  . دلقک بازی هم شد مبارزه.  با رژه کدوم رژیم توی دنیا سرنگون شده که این یکی دومیش باشه .

همه کارهای مجاهدین " شو آف " و خالی بندی هست که به مردم نشان بدهند تعداد آنها خیلی هستند.

اگر بلیط بفروشید به عنوان یکی از مراکز تفریحی مردم میآیند مشهور تر هم می شید.

این بیچاره ها را ول کنید برن دنبال خونه و زندگیشون.  اینقدر در سیرک مریم و مسعود علافشان نکنید . این کارها فضاحته .

دمتون گرم.

+ نوشته شده در  2008/2/9ساعت 8:3  توسط محمد محمدی  | 

 یوسف رادنیا LONDON

 

 

 مجاهدین که خوب می دانند این حقه بازی ها و درغ پردازی های آنان در نزد مردم ایران حنائی ندارد دست بدامان حامیان  سنی و بعثی های عراقی خودشده اند .آنها از طرف 500 وکیل ، هزار شیخ و ووو... اعلامیه های  حمایت و محکومیت صادر می کنند .  .   در کشوری که سگ صاحبش رانمی شناسد _  حتی مسعود رجوی  که سالهاست پس از مردن صاحبش صدام ، نمی داند که برای چه کسی دم تکان بدهد . و صاحب جدیدش را از نزدیک نمی شناسد ، امکان تحقیق و اعتبار این حامیان بسیارکم است . یکی از این اعلامیه ها

 خالد عیسی طه  رئیس کانون وکلای بدون مرز می باشد .  هر چند  اسم وی درلیست هیئت مدیره  وکلای بدون مرز در انگلیس نیست.   اسم رئیس سازمان  وکلای بدون مرز در وب سایت سازمان  خانم کریستینا .م.استور م اعلام شده است . نام خالد عیسی حتی عضو هیئت مدیره هم نیست فعالیت های عمرانی در عراق مجالی برای این کارهای انسانی برای وی نگذاشته است .

 

http://www.lawyerswithoutborders.org/main_site/index.php?page=board

 

 

و اما این خالدطه از ان حقوقدانان انقلابی مانند مجاهدین هست .خالد طه

 با وقاحت  مجاهدی با افتخار اعلا م می کند که  از مشاوران وزارت خوش نام  "پنتاگون  "– که مجری شکنجه در عراق و زندان ابو غریب و گوانتاناما بی می باشد- هست وی خود را عضو حلقه پل برمر  او لین مسول امریکا در عراق که میلیار د ها دلار پول نفت عراق را به گفته امریکائیان حیف و میل کرد و با یک دوست دختر عراقی به آمریکا برگشت.

 

+ نوشته شده در  2008/2/6ساعت 20:21  توسط محمد محمدی  | 

nformed Comment
February 6, 2008

NeoCons support for terrorists
حمایت بخشی از آمریکا از تروریستها
By Juan Cole
Professor of MidEast history (Dr. Cole speaks Persian, Urdu, Arabic & Turkish)

A just-released document at Wiki-Leak, shows that the Mojahedin-e Khalq (MEK/MKO/NCR) terror group (http://www.iran-interlink.org) engaged in hostile action toward the U.S. forces, but also were granted a truce in 2005. The MEK is an anti-Iran terror group that has killed civilians inside Iran and was given a base in Iraq by Saddam. NeoCons have tended to support it and want to use it to do further terrorism against Iran. The MEK has been defended by Patrick Clawson of the Washington Institute for Near East Policy (the think-tank of the American Israel Public Affairs Committee) and by notorious Islamophobe and Giuliani adviser Daniel Pipes. Danny Postel explains cogently (http://www.ourfuture.org/blog-entry/terrorism-awareness-indeed). In other words, key figures in the Israel lobbies support a terrorist group that has fired on U.S. troops.
http://www.juancole.com/2008/02/hot-pursuit-into-syria-iran-had-been.html

+ نوشته شده در  2008/2/6ساعت 7:30  توسط محمد محمدی  | 

 

نامه به آقای برایان ویلفرت – نماینده مجلس کانادا شهر ریچموند هیل

 

 

آقای ویلفرت

 

پیرو ملاقات حضوری  و سوالات شما در روز جمعه 25 ژانویه 2008  در مورد وضعیت پدر و مادرم و خواهرم سمیه که در عراق هستند  شک دارم که بتوانم سوالت شما را بخوبی پاسخ بدهم از آنجا که  دچار مشکلات  روحی می شوم . خود من که قربانی وضعیت بیرحمانه این سازما ن هستم  همانطور که خواهرم سمیه در حال حاضر در این شرایط بسر می برد .

 

از 1998 خانواده من اقدام به بر گزاری کمپین برای بازگرداندن سمیه به کانادا شدند. ممکن است در جریان باشید که تا سال 2003 و سقوط صدام حسین عدم موافقت با  مجاهدین به صورت عمومی ممکن نبود.  شما می توانید تصور کنید زمانی که مجاهدین خواهرم سمیه را وادار میکنند که از خانواده اش اعلام بیزاری می کند و 

پدرم را عامل جمهوری اسلامی می خواند تنهابه این دلیل که خواستار  انتقال وی از منطقه جنگی و کمپ سازمانی   شده اند که در لیست تروریستی بیشتر کشورهای غربی منجمله کانادا هست. 

شما می توانید درک کنید که در زمانی که آنها از حمایت کامل صدام حسین بر خورد ار بودند  هر حادثه ای می توانست برای سمیه اتفاق بیفتد بدو ن اینکه آنها پاسخگو باشند. 

خود من بعد از بازگشتم در سال 2004 همچنان نکران جان خود هستم  و به همین دلیل تا چندی پیش تصمیم  به بیرون آمدن و حمایت از خانواده خود رانداشتم.

 

علیرغم اینکه این گروه در تحت کنترل آمریکائیان هستند ولی چنان خطرناک و جانی هستند که سفارت کانادا به خانه ما تلفن کرده و نگرانی خود را از تهدید جان مادر و پدرم در عراق توسط مجاهدین  ابراز داشتند.  حال شما می توانید تصو رکنید  مجاهدین در دوران صدام حسین را . 

در آن دوران تنها را ه توسط پدر ومادرم نوشتن نامه به رجوی و خواهش از وی برای انتقال سمیه بود . شما می توانید این مدارک را از وکیل ما خانم پاملا باردواج خواستار شوید.  

علت اینکه من در سال 1999 به عراق فرستاده شدمسک تلاش بی فایده ای بود که  بتوانیم سمیه را بر گردانیم .

 

من هم تا سال 2004 در عراق به اجبار ماندم و به من اجازه بازگشت به کانادا راندادندتا اینکه رژیم عراق عوض شد.  بنابر توصیه نزدیکان  من مجبور شدم که خود را در مورد مجاهدین راضی نشان بدهم تا سمیه آزاد شود  ولی به محض اینکه مجاهدین از نیت من د رمورد رفتن از اشرف آکاه شدند مرا با بدترین شیوه ها مورد اذیت و آزار قرار دادند.  .

از انجا که تبعه کانادا هستم به کمک نیروهای آمریکائی توانستم از اشرف خارج شوم.  ولی سمیه از آنجا که موقعیت مهاجرت خود را از دست داه بود به توصیه مقامات نظامی به سمیه در مورد اینکه سکوت اختبار کند تامقدمات خروج وی فراهم شو د..

 

در 5 سال گذشته هر کسی از مجاهدین خارج شده است به آنها اتهام وابستگی به جمهوری اسلامی زده شده است .  از شما تقاضا می کنم که بادید باز به خانواده ما کمک کنید .

Since 1998, knowing the nature and means of this organization, my parent started an internal campaign to free and return my sister back to Canada.  As you might be aware, up to 2003 and before toppling of Sadam Hussein, it was impossible to talk about or disagree with MKO publicly.  If they have this much power to force a young girl to denounce her family and call her parents agents of Iranian regime just because they tried to take her out of a war zone and from the camp of an organization that has been branded terrorist by many Western governments you can clearly understand how dangerous and impossible it could have been back than when the leadership of MKO had the full support of Sadam and anything could have happened to my sister with no consequences to those responsible.  Even after my

لطفا بقیه را در این لینک بخوانید

+ نوشته شده در  2008/2/5ساعت 22:36  توسط محمد محمدی  | 

 

بیانیه اعضا و هواداران  سابق مجاهدین در ارتباط با خانواده سمیه محمدی و اتهامات مجاهدین

 

ما ، امضا کنند گان زیر ، با اعتقاد به  آزاد ی بیان و احترام به  عقاید دیگران  و صرف نظر از باورهای فعلی و عملکردهای 

 

افراد و  بدون تایید  مواضع و عملکردهای  سیاسی  امضا کنند گان این بیاینه  با مبنا قرار دادن انسان بودن و عضویت و یا

 

همکاری با  تشکیلات سازمان مجاهدین  (خلق ایران ) در مقاطع  مختلف  به عنوان مبنای فصل مشترک افراد ، با توجه به

 

تجارب شخصی مان  در دوران فعالیت  خود در مجاهدین اعلام می داریم:

 

 

الف : انتقاد از رهبری سازمان (مسعود و مریم رجوی )  و سیاست های وی  به مرور و پس از حضور در عراق  به صورت  امری نا ممکن در آمد. با طولانی شد ن حضور در عراق، اصرار و  پافشاری بر روی مواضع و انتقادات و ابراز عقیده و  آزادی بیان به عنوان حرکت ضد انقلابی  تلقی می شدو بشدت سرکوب می شد.

 

ب:  با  ابراز نظر و گفتگو های شخصی  بین  دوستان مجاهد درون تشکیلات به عنوان محفل  ؛ برخورد تشکیلاتی می شد .  همه افراد موظف بودند ریز گفتگو های خود را به مسول خود مرتبا  بطور کتبی گزارش بدهند.

تفتیش عقاید و کنترل یک امر عادی و انقلابی در سازمان تلقی می شد.

پ: رهبری مجاهدین بر خورد های عاطفی اعضای خانواده ها و ارتباط با  خانواده را مانعی در راستای سیاست های سازمان وسرنگونی رژیم جمهوری اسلامی  می دانست و به عناوین مختلف سعی می کرد این روابط ها و ارتباط ها را کم رنگ و سست کند .

 

د:  دسترسی و انتقال آزادانه  خبر ، روزنامه و تلویزیون  در تشکیلات در عراق  ممکن نبود.

تمامی خبرها از طریق  تشکیلات کانالیزه شده بود وامکان دسترسی به دنیای آزاد وجودنداشت .

 

با توجه به تجارب فوق ، مواضع اعلام شده از سوی سمیه محمدی که اعلام کرده است "  آزادانه و آگاهانه اقامت در اردوگاه اشرف را انتخاب کرده است " در تقابل  آشکار  "با تجارب شخصی ما ست .

 ما همچنانکه حق همه افراد منجمله سمیه را در مورد انتخاب  آزادانه  محل اقامت خود بر طبق منشور حقوق بشر سازمان ملل را  محترم

 می شماریم   ولی در عین حال ا از رهبری مجاهدین خلق در خواست می کنیم اگرهر گونه  مدرکی در مورد وابستگی مصطفی محمدی 

و محبوبه حمزه ( محمدی )   و محمد محمدی به جمهوری اسلامی را در دست  دارند را برای آگاهی مردم ایران منتشر کنند.  در غیر

اینصورت اجازه بدهند که سمیه بر طبق درخواست پدر  و مادرو برادرش که معتقدند سمیه زیر سن قانونی 18 سالگی به اشرف

آورده شده است و زیر فشار روحی و انحصار خبری قرار دارد به بیرون از اشرف برا ی انتخاب مستقل  منتقل شود.

 

ماده 12  منشور حقوق بشر سازمان ملل

 

 زندگاني خصوصي يا امور خانوادگي يا محل سكونت يا مراسلات كسي نبايد در معرض دخالت خودسرانه واقع شود. نيز به

 

حيثيت و حسن شهرت هيچ كس نمي توان حمله كرد.


هر كس حق دارد در اين گونه دخالت ها يا اين گونه تجاوزها, از پشتيباني قانون برخوردار گردد.

 

ما از رهبری مجاهدین و رژیم جمهوری اسلامی می خواهیم که

 

الف : به معاهدات بین المللی درمورد زنان ، کودکان و افرا د غیر نظامی احترام گذاشته وبه آن عمل کنند .

 

ب :  به منشور حقوق بشر سازمان ملل احترام بگذارند.

 

منشور جهانی حقوق بشر

 

ماده 3 – هر كس حق دارد از زندگي و آزادي و امنيت شخص خويش برخوردار باشد.


ماده 4 – هيچ كس را نمي توان به بندگي يا بردگي گرفت. بندگي و سوداگري بنده در هر شكل كه باشد ممنوع است.


ماده 5 – هيچ كس را نمي توان شكنجه كرد يا مورد عقوبت يا روش وحشيانه و غير انساني يا اهانت آميز قرار داد.

 

ماده 9 – هيچ كس را نمي توان خودسرانه بازداشت كرد يا زنداني ساخت يا تبعيد نمود.

 

ماده 13 – 1) هر كس حق دارد در داخل هر كشور آزادانه نقل مكان كند و هر كجا بخواهد اقامت گزيند.

 

ماده 16 – 1) زن و مرد وقتي به سن ازدواج برسند مي توانند بدون هيچ قيد نژادي و ملي و ديني ازدواج كنند,

 

و خانواده بنياد گذارند. آنان به هنگام زناشويي و در اثناء و هنگام انحلال آن داراي حقوق متساوي مي باشند.

 

ماد ه 16-3-  خانواده عنصر طبيعي و اساسي اجتماع است و بايد از پشتيباني جامعه برخوردار باشد.

 

ماده 19 – هر كس آزاد است هر عقيده اي را بپذيرد و آن را به زبان بياورد و اين حق شامل پذيرفتن هر گونه رأي بدون

 

 مداخله اشخاص مي باشد و مي تواند به هر وسيله كه بخواهد بدون هيچ قيد و محدوديت به حدود جغرافيايي, اخبار و افكار را تحقيق

 

نمايد و دريافت كند و انتشار دهد.

ماده 20 – 1) هر كس حق دارد آزادانه در احزاب و جماعت هاي مسالمت آميز شركت جويد.
 

2- هيچ كس را نمي توان وادار ساخت به حزبي بپيوندد.

 

اول فوریه 2008

 

 

1.سعید سلطانپور

روزنامه نگار و فعال حقوق بشر –کانادا

2. محمد محمدی – کانادا

3. محمد هوشمند – سوسیالست- عضو سابق ارتش آزادی بخش- آمریکا

4 . سهیلا بهبودی  -      آلمان  

5.   محبوبه برائتی  -     هلند

6. بتول ملکی -            سوئیس

7. نسیرین بهبودی-       هلند

8. کاظم حسینی -           هلند

9. محمد حسن سبحانی – آلمان  

10. جعفر بقالی نژاد     نروژ

. 11. سیامک گیلانی  -     نروژ

12. سهیلا نوروزی –     کانادا

13. الهام نوروزی –      کانادا

14. فریده برائتی -        هلند

15. مادر رضوان –       سوئد

16. بهزاد علیشاهی

17. حبیب خرمی –        هلند

18.   ادوارد ترمادو –   جدا شده زندانی ابو غریب

19. علی قشقاوی  -      جدا شده مجاهدین – زندانی ابو غریب

20.  سید امیر موثقی-   جدا شده مجاهدین – زندانی ابو غریب

21.  مسعود خدا بنده –  انگلستان

22. آنا سینگلتون   -      انگلستان

23. عذرا اسدی     -       هلند

24. رضا اسدی    -         هلند

25.  مجید فراهانیان -  هلند

26. رویا رودساز - هلند

27. کریم حقی  - هلند

28. ناصر رضو انی - سوند

29.  میترا یوسفی     سوند  -  حمایت کننده بیانیه

30. علیرضا نبوی – مجروح  عملیات جنگی- سوئد

31.  مسعود  جابانی    -   نویسنده و  فعال حقوق بشر

32. علی شمس    -نویسنده و فعال حقوق بشر

 ۳۳. جواد فیروزمند    فعال حقوق بشر - فرانسه 

   پروین حاجی       کانادا34.

      سعید حضرتی                   کانادا35

   اگبر راستگو                    ـآلمان36

 عباس    صادقی   ـ    آلمان37

    هادی  شمس حائری      هلند38

   مسعود   طیبی       آلمان39

۴۰.  الف. مینو سپهر

 

 دوستان دیگری که مایل به امضای این بیانیه هستند لطفا کتبی به ما خبر بدهند تا

 

اسمشا ن را اضافه کنیم .

 

این بیانیه دروغ گویی های مجاهدین و رجوی را بیشتر رو می کند

+ نوشته شده در  2008/2/3ساعت 17:4  توسط محمد محمدی  | 

خانم رجوی چرا و تا کی ؟

سوالات بی جواب از سالار

سالار اسم مستعار مجاهد درد مندی است که بعد از سالها درون تشکیلات به خارج از اشرف و مناسبات مجاهدین راه برد ه است. این نوشته سوالاتی است که حاصل تمامی سالهای عمر (سالار ) در مجاهدین بوده است

بد لایل امنیتی و تا اسکان نیافتن در یک کشور امن وی از اسم مستعار سالار استفاده می کند

با تشکر از سالار و آرزوی اسکان وی در آزادی و جمع شدن همه اسرای اشرف در کشوری آزاد .

خانم رجوی تاکی برروی این فجایع انسانی سرپوش خواهید گذاشت ؟ . چرا نشست های ایدئولژیک درون تشکیلات رابیرونی نمی کنید تا مردم بدانند که چه برسرفرزندانشان می آورید؟. و چگونه مناسبات راکنترل میکنید. مگر انقلاب مریم احیاء کننده نیست. پس چرا جزییات انقلاب مریم دراین سالیان راعلنی نمی کنید ؟. تا مردم بابندهای انقلاب به مریم رهای وصل شوند وبه کمک بندهای انقلاب کانون فساد یعنی خانواده را رها کنند!

 خانم رجوی چراجزییات برخورد بانرینه های وحشی راکه فیلم هایش موجوداست علنی نمی کنید؟. ونشان نمی دهید حق رهبری راچگونه ازحلقوم نرینه هاا در می آورید؟. فرد سوژه شده راروزها زیر فشارنشست های جمعی میگذارید تامجبوربه تسلیم شود. که درمواردی فردحاضربه خودکشی میشود.نمونه خدام گل محمدی که ازفشار شما دست به خودسوزی زد وجان باخت .نمونه دیگر یاسر اکبری نسب به دلیل فشار روحی نشست هفتگی پنج شنبه شبها درباره تناقضات جنسی.صبح جمعه دست به خودسوزی زده وجان باخت.

لطفا بقیه متن را در اینجا بخوانید

+ نوشته شده در  2008/2/1ساعت 22:52  توسط محمد محمدی  | 

سفره هشت سین نوروز ۱۳۸۶- سمیه اسیر هشتمین سین هفت سین ما در کاناداست

اطلاعیه شماره ۷ خانواده محمدی - ما به اشرف می آئیم

 

این روزها تمامی دستگاه تبلیغاتی مجاهدین برر وی سمیه متمرکز شده است. سمیه پله فرار مجاهدین شده است . سمیه هر روز در تلویویزیون مجاهدین هست.  امروز وی در میان زنان عراقی بود که  هم نامه هائی را که بعد از ضرب و شتم ما نوشته شده است و یا به فارسی بود و یا به انگلیسی به  زنان عراقی نشان میداد  .

  مجاهدین نمی توانند باور کنند ما توانسته ایم حکم دستگیر ی 3 تن از فرماندهان ارشد آنها را از دادگاه های عراق بگیریم. آنها با کلی گوئی آن را به جمهوری اسلامی نسبت می دهند زیرا دریافته اند که چه خبط بزرگی کرده اند که به حرفهای ماو التماس ها و عجزهای ما در مورد سمیه و محمد توجه نکرده اند.

این که مسولین مجاهدین از دهان سمیه چه می گویند برای ما مهم نیست  این مصرف داخلی برای خودشان دارد . ما سالهاست که خنجر نامردی مجاهدین که از پشت به ما خورده است و زخم آن را هر روز ه در روح خود داریم . آوردن سمیه به تلویزیون و تکرار دروغ و نیمه حقیقت تنها  باعث بدنام تر شدن ورسوائی آنان  خواهد شد .مجاهدین از دهان سمیه می گویند به دادگاه شکایت خواهند کرد .ما می گوئیم حتما این کار را بکنید ولی قبل از آن اجازه بدهید اعضای مستقر در اشرف خودشان مستقیم از دهان ما هم بشنوند . چگونه مجاهدین همه را متهم می کنند که چرا نظرات آنان را منتشر نمی کنند ولی خودشان به ما انواع تهمت ها را زده ولی اجازه ابراز عقاید مان را در مورد سمیه نمی دهند.  راه بهتری هم وجود دارد 

 

لطفا متن کامل را در اینجا بخوانید

+ نوشته شده در  2008/1/30ساعت 23:11  توسط محمد محمدی  | 

مریم رجوی :  آقای قاضی این خانواده محمدی مزدور ند .

قاضی : مدرک شما چیست ؟

مریم رجوی : جناب قاضی حرف ما سند است . آنهازیرحرفشان زده اند و قول داده بودند برا ی من و مسعود شوهر م جانشان را بدهند ولی حال دبه درآورده اند  اقا نمی دانی چقدر  شوهر م خوب و

خوش تیپ بود الهی جز جیگر بگیرن اونهائی که باعث شدن من  بیوه بشم . سر سیاه زمستونی چه خاکی تو سرم کنم. شما نمی دونید شبها چه انقلابی می کرد . مرده شورحسودشون ببره که نتوستند این انقلاب ایدئو لوژیگ را ببین. خودشون بغل شوهرشان هستند من جوان را بیوه کردند

 

قاضی : خانم در مورد مدرک توضیح بدهید

قاضی : ولی برای دادگاه باید مدرک معتبر ارائه شود

مریم رجوی :  بله آقای قاضی ، خسیس های ندید بدید دخترشان را می خوان . این مصطفی محمدی از اول هم معلوم بود که مزدور است.  ولی ما بهش فرصت دادیم ولی لیاقت نداشت در راه من وشوهر م که سر و زیون دار بود ..

 

قاضی : خانم این موضوعات خصوصی است به درد نشست دیگ و غسل می خوره

مریم رجوی : جناب قاضی شما هم "ج" دارید 

بله این محمدی مزدور  ما  دو فرزندش محمد و سمیه  را در سن ۱۵ و۱۶ سالگی را از کانادا یک هفته ای به اشرف آورده ایم . پو ل بلیط هوا پیمای آنها  را ما داده ایم . به آنها آموزش اسلحه و عملیات نظامی بدون دریافت شهریه داده ایم . ۱۰ سال است که داریم خرج سمیه را می دهیم . شام وناهار و لباس داده ایم . بهشان کار یاد داده ایم .

سمیه آزادی کامل در اشرف داره . بهش کار داده ایم که هروقت رژیم سرنگون بشه حقوقش را در آ نجا یک دفعه خواهیم داد. تازه اینها قرارداد دارند خودشان امضا کرده ایند که داوطلبی می آنید برای ما می میرند . 

 حالا ین باباشون از سر راه پیداش شده می گه این بچه ها را به ما برگردانید. دفعه قبل این برادران مجاهد خلق ارتش آمریکا ؛ محمد را از ما گرفتند . 

این مریم رجوی هم پریز دو شاخه است ( اصطلاحی که بچه ها ی میلیلیشا می دانند . ) طلب کار هم شده . ما

ر ابزور نگه داشتند حالا طلب کار هم شده اند . سمیه را می فرستند که بگه می ریم دادگاه .  آبجی سمیه روسری آبی بهت بیشتر می آد . ولی اون نامه هایئ که نشان دادی همش از بعد از زدن بابا ومامان دم اشرف هست . از قبل چیزی نداری .

خوب برید دادگاه می خواهید بگید چی ؟ مار ا زورکی در  اشرف نگه داشته اید .

+ نوشته شده در  2008/1/30ساعت 17:32  توسط محمد محمدی  | 

تا امروز فکر می کردم سمیه در نزد مجاهدین اسیر هست . تا اینکه یک مادری تلفن کرد که سمیه در تلویزیون هست دیدیم چند تا زن عراقی دارند می گویند ما اجازه نمی دهیم سمیه را ببرند .

حال فهمیدم که این زنان عراقی هستندکه سمیه را نمی ذارن از اشرف بیاد بیرون نه مجاهدین .

خجالت بکشید مجاهدین . با احساسات این دختر باز ی نکنید .

+ نوشته شده در  2008/1/29ساعت 22:20  توسط محمد محمدی  | 

شبه تارم دلم خیلی بی قراره

ولی از چشم مهتاب امیده که می باره

وقتی نگات می کنم ؛

 نگاه معصومانه ات شا دی و غم  برام می یاره

زنده میشم دوباره با عشق تو  سمیه

 سمیه خواهر من

اسیر دست دیوه

 

این حکم تقدیم به خواهرمظلومم  سمیه در اسارت  نا "زنی " بنام مریم رجوی که  از مظلومیت وی سو استفاده می کند.

 

این حکم تقدیم به دائی هادی ام حمزه که توسط آخوندها اعدام شد و راهش توسط " نامردی " بنام مسعود رجوی  به بیراه رفت .

 

و تقدیم به تمامی بچه های گل میلیشا که جوانی و بهترین دوران عمرمان توسط زن و شوهر " نا زن " و  "نامرد " در اشرف وعلوی و جلولاو در کل مجاهدین  تلف شد و تنها خاطرات اجباری آن دوران برای ما خاطره خوش هست .

 

و تقدیم به بچه های تیف که قربانی رجوی نامرد و آمریکا شده اند و بلا تکلیف در آنجا سالهاست که معطل نگه داشته شدند

 

نگران نباشید . خبرهای خوب تری در راه است . پد ر و مادر م رادعا کنید . دیگر خواست ما سمیه نیست ما همه بچه های اشرف را می خواهیم .

 

دیروز کاردار کاناد ا در اردن به من تلفن کرد گفت رفته سمیه را دیده گفته نمی آم . بهش گفتم شما که دیپلمات هستی از خودت نپرسیدی این چه زندانی است که سمیه در آن بعد از صرف 9 سال و 110 ماه آزگار یک ساعت هوا خوری در بیرون و یا مرخصی به آنان داده نشده است ؟

 

گفتم خود م ما که قبلا هم شنیده بودیم که سمیه می گه نمی آم . دیگه گی گفته بود بری آنجا . ار خودت نپرسیدی  چرا سمیه را به بغدا د نیاوردند ؟

گفتم  مجاهد های  قدیمی ترکه الان بیرون هستند همین حرف ها  را وقتی در آنجا بودند می زدند.

 

گفتم خانم جان تو ی کانادازندانی هایی که آدم کشته اند بعد از 9 سال مشمول عفو می شوند تو از خودت نپرسیدی که این چه زندانی است که توش عفو وجود نداره ؟

 

چیزی برای گفتن نداشت . 

 

توی اشرف  دل همه بچه ها ی میلیشیا برای اینکه با دوستشان درددل و یا خاطره ای تعریف کنند لک زده است و یا مردم را و شهر ی را ببینند تنگ شده است . دیدن مردم عادی برای آنها یک رویاست . رویایی که رجوی اجازه تحققش را نمی دهد شاید به تلافی اینکه خودش هم 4 سال است که در جائی است که مردم عادی را نمی بینید ولی انقدر بی معرفت است که به روی خودش نمی اورد . تازه این میلیشا هست که بدهکار است وقتی مریم دستگیر شد مسولین دیوانه شده بودند . می دویدند و مرتب به ما فحش می دادند بی عرضه ها اگر شما عرضه داشتید و رژیم را سرنگون کرده بودید الان خواهرمریم در تهران بود و در فرانسه دستگیر نمی شد .

 

سمیه لقمه  بزرگی بود که مجاهدین بر داشته بودند این لقمه برای   پیر کفتار اورسوراز و اسیر نا کجا اباد در عراق  گلو گیر بود . مادر شیرم و پدر کاوه آهنگرم  آن را از حلقوم تان با  دعای  خیر مردم ایران و عراق بیرون خواهند  کشید تا درس عبرتی باشد برای آنها که از بچه های مردم بنام آزادی و انقلاب سواستفاده می کنند تا خودشان شاه شوند.

 

+ نوشته شده در  2008/1/26ساعت 18:55  توسط محمد محمدی  | 

سالهاست که در خارج در ناز و نعمت زندگی می کنید .

 

سالهاست که در خارج در ناز و نعمت زندگی می کنید .

لپ هایتان گل انداخته است

سالهاست که طعم گرسنگی رانکشیده اید

سالهاست که بچه های گل میلیشیا صج بادمجا ن ، ظهر بادمجان و شب بادمجا ن خوردند

و شما حق بچه های میلیشیا را خوردید

سالهاست که کت و شلوارهای گرانقیمت تان بر تن می کنید

در حالی که تن بچه های ملیشیا لباس خشنی بود که بایستی انر ا چند بار می شستند تا بتوان پوشید

از دیدن شما و دروغ های تان حالم بهم می خورد

همه کارتان برای تبلیغات است  

دروغگو ها

فاسدها

در غربت لاف می زنید . بجای سمیه ها خودتان به جنگ بروید.

دست همگی تان در خون تمامی بچه های میلیشا که کشته شدند هست.

دست های تان را زیر میز قایم نکنید

+ نوشته شده در  2008/1/23ساعت 22:22  توسط محمد محمدی  | 

پایان برده داری نوین در مجاهدین

 

صدورحکم دستگیری 3 تن از مسولان مجاهدین به جرم آدم ربائی و گروگان گیری بر  خانواده های اسرای مجاهدین و مردم ایران مبارک باد

 

هموطنان عزیز ، مردم شریف ایران

سازمانها ونیروها و فعالین سیاسی و حقوق بشری

 

 

با تلاشهای بی وقفه من و همسرم محبوبه و حمایت محمد و مرتضی و حوریه ، فرزندانمان که مدت سه ماه است در کانادا تنها هستند با به جان خریدن هر گونه خطر ی در کشور نا امنی مانند عراق ؛ با اتکا به خدا و حمایت فعالین حقوق بشری و  مردم عراق  وبرخی از  خانواده های مجاهدین جدا شده  توانستیم ربودن و ضرب و شتم مان توسط مجاهدین در 7 دسامبر 2007  و نیز اسارت سمیه  و ادامه آن که در سال 1998 در سن 17 سالگی به اشرف آورده شد ه بود و نیز نگهداشتن غیر قانونی  5 ساله  محمد محمدی تبعه کانادا  که در سن 15 سالگی در 1999 به عراق اعزام شده بود  را در شکایات  قانونی  در دادگاههای عراق مطرح کرده و تقاضای دادخواهی و پیگیری کنیم. 

 

ما در این مدت هر روزه ا زصبح که تردد در بغداد آغاز می شود تا بعد از ظهر که بدلیل نا امنی همه به خانه ها  پناه می برند به هر کسی که دستمان رسید با زبان بی زبانی و انگلیسی و فارسی و به کمک مترجم داستان سمیه و نامردمی  های مجاهدین راو دروغ های آنانرا  بیان کردیم .  

ما در این مدت  ابتدا با مقامات حقوق بشر عراق و  سپس با دادستان  و مسولین  محاکم قضائی عراق و مسول سازمان ملل در عراق خانم هانیه حسین و چند تن از وزرا ملاقات داشته باشیم. 

 

حاصل این تلاش ها  منجر به صدور حکم دستگیر ی عباس داوری  مسول سیاسی اشرف، مژگان پارسائی فرمانده ارتش رجوی  و صدیقه حسینی مسول اول مجاهدین   بدستور قاضی  دادگاه جنائی بغداد به اتهام آدرم ربائی و گروگان گیری  شد. همچنین قاضی دستور داده است که سمیه از پادگان اشرف و عراق هر چه سریعتر خارج شود و مجاهدین خسارتهای مالی به خانواده ما را پرداخت کنند.

 

این حکم اولین حکم بر علیه مجاهدین در عراق هست که توسط یکی از بالاترین و نافذ ترین دادگاه های قضائی  عراق پس از رسیدگی شکایات ما می باشد .

 

سه شنبه گذشته 15 ژانویه 2008 بعد از ملاقات یک و ساعت ونیمه با هانیه حسن مسول سازمان ملل عراق که در آن داستان سمیه و محمد و دیگر نوجوانان و وضعیت  جدا شدگان از کمپ اشرف را برای وی تشریح و از وی  درخواست کمک کردیم ؛  خبرنگار تلویزیون العربیه بنام احمد که رابطه بسیار نزدیکی با مجاهدین دارند به ما نزدیک شد و تقاضا ی گفت و گو با ما راکرد. با وی به هتل رفتیم در آنجا وی گفت که با سمیه مصاحبه داشته است و از مجاهدین دفاع می کرد . به وی گفتیم چرا با سمیه در بیرون از اشرف مصاحبه نمی کنید ؟ . چگونه لباس های سمیه در مصاحبه ها ی جدید تلویزیونی نو نوار شده اند و دیگر لباس نظامی تن ندارد. ؟  چه اتفاقی افتاده است ؟ ما خوشحالیم که اقدامات ما باعث شد که مجاهدین به سمیه توجه کنند.

 

 احمد که بنظر می رسید  از سوی مجاهدین حامل پیام برای ما بود . به  احمد گفتیم اگر مجاهدین فکر می کننند با پول می توانند هر کاری بکنند سخت در اشتباهند .  کاری که ما کردیم حتی دولتها هم نمیتوانستند در این مدت به انجام برسانند و این ممکن نبود مگر لطف خدا و کمک  بندگان وی که داستان ظلم مجاهدین را که از جان بر می آمد را به جان شنیدند . و ما حکم  دستگیر ی 3 تن از مسولان اصلی مجاهدین را در دست داریم .

احمد چنان رنگ باخت که نوشابه اش را نخورده گفت و گو را فراموش کرد و با عجله از هتل خارج شد .

 

 

اینک ما با توجه به حکم دادگاه جنائی  بغدا د ، برای  پیگیری قانونی علیه  سازمان مجاهدین و دستگیری 3 تن از فرماندهان مجاهدین به تلاش های خود ادامه خواهیم داد .   

 

صدور حکم دادگاه جنائی بغداد  برای دستگیری مجاهدین در پادگان  اشرف ، گامی اصولی برای دمکراسی و  حقوق بشر مردم ایران علیه تمامی کسانی  هست که در دولت و اپوزیسیون  از کودکان و نوجوانان د رجنگ و مقاصد نظامی سو استفاده کرده اند .  دستگیری جنایتکاران چون عباس داوری ( رحمان ) , صدیقه حسینی و مژگان پارسائی نوید پایان دوران برده داری نوین در سازمان مدعی انقلاب نوین خواهد بود.

 

در این راستا درصورت  بازگشت سلامت  به کانادا  که انشا ه الله به همراهی سمیه خواهد بود از دولت کانادا   در خواست تنفیذ حکم برعلیه  اعضای  مجاهدین در کانادا که در این گروگا ن گیری ها و ادم ربایئ ها شرکت داشته  اند را  مورد بررسی قرار خواهیم داد.

 

این پیروزی متعلق به تمامی خانواد ه هائی است که عزیزانشان سالهاست باشیوه های غیر انسانی در مجاهدین شست و شوی مغزی شده و براین اسا س  مجاهدین  از هر گونه  تماس گیری و هرگونه خبر گیری وارتباط با خانواده هایشان ممنوع  کرده بود  تا آنانرا به یک مهره بدون عاطفه برای اجرای دستورات رهبری دیکتاتور مجاهدین تبدیل کنند. این پیروزی مردم بر ظالمان و ستمکاران هست .

 

مصطفی محمدی – محبوبه حمزه ( محمدی ) بغداد

محمد محمدی ( کانادا)

22 ژانویه 2008 برابر با دوم بهمن 1386

www.toeme.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  2008/1/22ساعت 15:3  توسط محمد محمدی  | 

سلام دوسنان

من تمامی کا منت ها را می خوانم . ای میل ها را هم می خوانم . تلفن ها را هم جواب می دم .

ولی به کامنت ها جواب تک تک نمی دم . زیاد سخت نگیرید .  دوستی هم که خواسته بود خصوصی برایش انگلیسی بذازم باید بگم که این وب لاگ باز شده ولی وفت ترجمه نیست.

زیرا بابا م تو ب ترکونده . خبر ش را می زنم . امروز بر ف زیادی باریده است و به همین دلیل بر گشتم خونه .  خبری که  توی تاق دروازه مجاهدین هست .

دوست دارم وقتی مجاهدین سوسک می شن ر ا قیافه شا ن را ببینم.

 

+ نوشته شده در  2008/1/22ساعت 10:45  توسط محمد محمدی  | 

 

 داستان سیمه داستان مبارزه حق و باطل است . داستان مشروعیت و اهمیت خانواده در قبال کسانی که برایشان خانواده ارزشی ندارد .

برای کسانی که با یک فرمان خانواده ها را متلاشی می کند که وصل به رهبر تنها شرط پیروزی است . این خانواده ها پس از تلاشی به امید وصل و فرمان معجزه آسا برای پیروزی روز را به شب ؛ شبها را به ماه و ماهها را به سر می کنند ولی رهبر که همه به ا و وصل شده اند خود از از صحنه  گریخته است . و هوادران را هم بی مغز تصور می کند که از وی نپرسند کجا هست زیرا رژیم سو استفاده می کند .

بقیه را دراین لینک بخوانید  

+ نوشته شده در  2008/1/22ساعت 2:30  توسط محمد محمدی  | 

مطلبی از سبیل طلا

من متاسفم و بسيار عذر می خوام که پيغام خواندن و ايميل جواب دادن ام به اين روحيه مزخرف ام بستگی داره و خيلی موقع ها هيچکدوم از کامنت ها رو نمی خونم. الان دوستی از من پرسيد که چرا به وبلاگ پسر آقای محمدی، محمد محمدی لينک نمی دی که من تازه متوجه شدم که يک کامنت مهم را نخوانده ام.
در مورد سميه محمدی و داستان وحشتناک بچه هايی که از طريق اردو های آموزشی مجاهدين خلق (که در اينجا واقعاً بايد به ايشان گفت منافقين جانی) به عراق و پايگاه اشرف فرستاده شده اند و بعد هم آنجا زندانی شده اند به زور تبديل شده اند به جان بر کفان آقا و خانم رجوی قبلاً نوشته بودم.

وب لاگ سبیل طلا

بقیه کامنت را در اینجا بخوانید

+ نوشته شده در  2008/1/21ساعت 0:41  توسط محمد محمدی  |